برشانه‌ی غروب - تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 7:15
برشانه‌ی غروب در امتدادِ زردِ درختانِ باغ‌هابر شانه‌ی غروب نشستند زاغ‌هاتابانده عصر، نور بنفشی به شاخ و برگمانده‌ست روی گستره‌ی خاک، داغ‌هاهر شاخه خم شد از نفسِ سردِ آخرینتا خوابِ باغ را ببرد بی کلاغ‌هاوقتی رسد ستاره‌ی دنباله دار غمخاموش می‌شوند پس از آن چراغ‌هادر کوچه‌باغ عاطفه‌ها بی‌ثمر شدیمپندی ن...
ساحل بیرنگ صبح - تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 14:40
رها کن این غم و اندوه را و حاشا کنرها شو از خود و دل را ز غم مبرا کنرها کن این غم و اندوه و تلخخلقی رانشاط را به دل قاب رنگ پیدا کننفس گرفته در این شهر مردهی بیروححیات منفعلش را دوباره احیا کنشکسته قامتمان ای نگار سیمین ساقدوباره چشم خرد را به عشق بینا کنزنی که شعر نداند چگونه میرقصدبیا و هلهله با ش...
خواب و بیدار - تاریخ: 1402/11/10 ساعت: 15:17
دست از گمان بدار - تاریخ: 1402/8/24 ساعت: 15:01
حلوای خاوریها - تاریخ: 1402/8/24 ساعت: 15:01
لبخند - تاریخ: 1402/8/24 ساعت: 15:01
یک غزل - تاریخ: 1402/6/13 ساعت: 11:39
ماه در میخانه می تابید ، گفتم یاحسینروی دلها نور می پاشید ، گفتم یاحسینلحظهای مبهوت نقاشی دیواری شدمزانچه می دیدم تنم لرزید ، گفتم یا حسینیک نفر مشکی به دوشش بود و قصد آب داشتچهرهاش میتافت چون خورشید ، گفتم یاحسینزیر سم اسبهای نعل برق انداختهپیکری در خاک میغلطید ، گفتم یاحسینزیر آتش روی خاک تشنه با ...
#یکغزل - تاریخ: 1402/6/13 ساعت: 11:39
روز نشسته است مثل شب به کمینشتا شنود باز هم کلام متینشهرولهی اشک اگر که باز گذاردشوق بروید به چشم باده نشینشوقت خوشی بود وقت خواهش و رامشماه برآسود در کنار قرینشتا که قدم می زند غمش به دل شبخواب برآشوبد از عبور غمینشنوبت جانبازی است و گاه تهاترجان بدهم در ازای حزن حزینشدل بسپارم به سرزنش ، به تمناتا...
سونامی اندوه - تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 17:29
غم می برد از خواب , شیرینی رویا راسونامی اندوه , باخود میبرد مارادر لابلای رنج بی پایان خود , دنیاتا می تواند میچلاند زشت و زیبا راآنقدر در سوک خودیم و بیخبر از خویشاز یاد خود بردیم اعجاز تماشا رااینگونه که شب می چکد از چشم آبادیشاید نبینیم آفتاب صبح فردا رازندانی زندان تقدیریم و زندانبانهر لحظه الق...
- تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 13:58
باید شنید ... - تاریخ: 1399/7/15 ساعت: 16:26
☘باید که دید آنچه نبایست دید راباید شنید آنچه نباید شنید رابا این فضای وحشت و اندوه ، مردماناز یاد بردهاند جفای یزید رادنیا پر از عذاب الیم است و عاقبتباید کشید آنچه نباید کشید راوقتی شکسته قامت رن
باد خواه برد... - تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 2:46
☘☘☘☘☘☘ باد خواهد برد با خود آتش بیدادها راآنچه بر جا مانده از خاکستر جلادها را گر بدینسان روید از اندیشه ها عشق ریاییروبد از ذهن و ضمیرش بیستون فرهادها را باد با خود برده و با خود برد هرجا که خواهدرازهای سر به مهر خلوت میعادها را قلوه سنگی در فلاخن دست طفل روزگارانبشکند آخر سر راهی سر شیادها را هیچک...
تب آه... - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:03
☘☘☘ گاه دل از تب یک آه به هم می ریزدچه بلند است و چه کوتاه به هم می ریزد محض آشفتگی خاطر عاشق هرشبزلف معشوق به ناگاه به هم می ریزد نابرادر نکند درک اگر یوسف رااز دغلکاری او چاه به هم می ریزد دست در چشمه ی مهتاب اگر خواهی زدمشکلی نیست ولی ماه به هم می ریزد صفحه ی زندگی آنقدر پر از حادثه استگاه از دست...